آیا تجربه کاربری یک علم است؟

آیا تجربه کاربری یک علم است؟

 

به عنوان یک شاخه در مراحل مقدماتی، تجربه کاربری اغلب به اشتباه درک می شود. حتی در محدوده صنعت هم اغلب شک زیادی در مورد اینکه چیست و چگونه شاخه بندی می شود، وجود دارد. اکثراً این سوال مطرح می شود که آیا تجربه کاربری یک علم است؟

ممکن است این سوال برایتان به وجود آید که این موضوع چه اهمیتی دارد؟ مسئله این نیست که واقعا برچسب مناسبی برایش پیدا کنیم. بیشتر صحبت این است که بدانیم چه ‪چیز هایی این نظم قاطع را شکل می دهد، چه روش ها و متدهایی به کار گرفته می شود و اینکه چگونه طراحان تجربه کاربری به یک راه حل می رسند. لنزی که از طریق آن ما می‌بینیم طراحی تجربه کاربری بروی پیشرفت آن در طول زمان تاثیر می گذارد.

اگر طراح تجربه کاربری تازه کاری هستید که می‌خواهید شروع به کار کنید ممکن است در مورد مسیری که می خواهید انتخاب کنید کنجکاو باشید. اگرا یک طراح تجربه کاربری با تجربه هستید با آن همه پیچیدگی های توضیح زمینه کاری خود به دیگران غریبه نیستید. به هر حال کنکاش در دو طرف این بحث می تواند ما را در درک  این شاخه کاری جذاب ( و پیچیده ) کمک کند.

 

 

تاریخچه مختصری از طراحی تجربه کاربری

با نگاهی به تاریخچه طراحی تجربه کاربری خواهید دید قالیچه ای بافته شده از نخ های فراوان است. روان شناسان علوم شناختی و طراح معروف ‪“دان نورمن‪” اصطلاح تجربه کاربری را در دهه ۹۰ میلادی نامگذاری کردند، اما برای دهه هاست که از تجربه کاربری استفاده می شود.

شروع تجربه کاربری به ۴۰۰۰ سال قبل میلاد و به زمان فلسفه چینیان باستان فنگ شویی برمی‌گردد. فنگ شویی همه چیز در مورد مرتب ساختن اطرافتان در هارمونیک ترین حالت ممکن است‪-همانطور که یک طراح تجربه کاربری در حال یافتن بهترین حالت کاربر‌پسند برای یک اپ یا وبسایت است.

 

تجربه کاربری همچنین ریشه هایی در ارگونومیک(علم راحتی استفاده از ایزار) هم دارد، دغدغه اصول علمی فهمیدن تعامل میان انسان و دیگر اجزای یک سیستم است. از شواهدی برای گفتن آن وجود دارد، در قرن پنجم پیش از میلاد، شهروندان یونان باستان ابزار و مکان های کار خود را با اصول ارگونومیک طراحی می‌کردند.

 

خیلی جلوتر در سده ۱۹۰۰ میلادی شاهد روابط بین تجربه کاربری و علم مهندسی بودیم. در تلاشش برای بالا بردن راندمان محل کار، مهندس مکانیک ‪“فردریک وینسلو تیلور‪” تحقیق وسیعی را در مورد اینکه چگونه میتوان روابط بین کارگران و ابزارشان کار آنها را بهینه کرد انجام داد.

 

در سال ۱۹۵۵ میلادی مهندس صنایع هنری دریفوس ‪“طراحی برای مردم‪” را نوشت و تمرکز را از محل کار به تولید تجربه کاربری در حیطه مشتری مداری انتقال داد. فلسفه طراحی دریفوس به طور گسترده ای بر اساس بکار برده شدن حس عمومی و همچنین اصول علمی بود، و این کار را با تقویت کاربرد پذیری برخی از مهمترین تولیدات مانند جاروبرقی هووِر و تلفن رو میزی، از نظر مشتری انجام داد.

 

دهه ۷۰ میلادی که همه آن را دهه کامپیوتر های شخصی می‌شناسند، روانشناسان و مهندسین با تمرکز بر تجربه کاربری با هم کار می‌کردند. در اوایل دهه ۹۰ دانشمند علوم شناختی دان نورمن به عنوان معمار تجربه کاربری به تیم اپل پیوست، که اولین فردی در تاریخ است که شغلی با عنوان تجربه کاربری داشته است.

 

تاکنون که علمی بوده است. در حقیقت با جدا کردن این بازه زمانی به شما سخت نحواهیم گرفت اگر به این نتیجه رسیده باشید که طراحی تجربه کاربری، به طور خیلی ساده، محصول علم و مهندسی است.

 

اگر چه این نسخه خلاصه شده بر اساس فاکتورهای ارزشمند کوچک است- قطعا داستان کامل را بازگو نمی‌کند. وقتی صحبت از توضیح و درک شاخه تجربه کاربری زمان حال به اندازه گذشته مهم است. چگونه طراحان تجربه کاربری امروزی نقش خود را با توجه به محیط حاضر هدایت و تفسیر می‌کنند؟

 

 

تجربه کاربری: زمان و مکان امروزی

شاید به واسطه تاریخچه تجربه کاربری، طراحان زیادی امروزه، به این نظر که طراحی تجربه کاربری یک علم نیست اصرار دارند.

یکی از این طراحان ‪“شری وو‪” است که به نظر او تجربه کاربری نه علم نه مهندسی و نه هنر است. زمانی که می‌خواست کار خود را به عنوان یک طراح محصول شرح دهد او به این نکته رسید ‪”سردرگمی جدا نمودن طراحی از علم، هنر و مهندسی تقریبا در میان مردم بسیار عادی است.‪”

براستی، با توجه به رشد شناخت ما از دنیای تجارت، طراحی تجربه کاربری یک راز در جریان اصلی باقی مانده است. در تلاش برای فهم طراحی تجربه کاربری، مایل هستیم تا آن را در جای آشنا تری مثل علم یا هنر قرار دهیم.

 

“ طراحی یک علم نیست!‪”

 

خب چه اشکالی دارد که طراحی تجربه کاربری را زیر چتر علم قرار دهیم؟

همانطور که پروفسور ‪“نیگل کراس‪” در ‪“راههای طراحی شناختی‪” نوشته ‪شده در سال ۱۹۸۲ می‌گوید “آدم های زیادی برای اشتباه نگرفتن طراحی و علم هشدار داده اند.” او استدلال می کند که طراحی  در طبیعتش سازنده، اصولی و خلاق است: ‪“این راه حل به سادگی ساختگی بودن در میان داده‌ها نیست، مانند تصویر سگی که در میان نقاط موجود در پازل کاملاً مشخص است؛ طراح باید با تلاش و کوشش خود به‌طور فعال آن را ایجاد کند.‪”

 

شری در مقاله اش برخی تفاوت های واضح میان ۲ شاخه را پررنگ می سازد. علم که به آن اشاره دارد،  ‪با جهان  طبیعی درگیر است، جایی که طراحی مربوط به دنیای مصنوعات است. دانشمندان چیزی که قبلا وجود داشته را به منظور کشف حقیقت آنالیز می کنند؛ اما طراحان نه تنها آنچه قبل وجود داشته را بررسی می‌کنند، بلکه آنچه را هم که می‌تواند وجود داشته باشد تا به هر راهی زندگی ما را بهتر کند آنالیز می‌کنند. دانشمندان متمرکز بر مشکلات هستند در حالی که طراحان به روی راه حل تمرکز دارند.

 

اما در حالی این درست که است که طراحان تجربه کاربری نمی‌توانند کاملا به علم و تجزیه و تحلیل وابسته باشند – نظر کراس بر‌این است که طراحان غرایز و ادراک سریع خود را دارند که اصول علمی را به مبارزه می‌طلبد-این به آن معنی نیست که طراحی تجربه کاربری برخی از روش های اصلی را از علم نمی‌گیرد.

 

تحقیق، تست و آنالیز تمامی قسمت های مهم پروسه طراحی تجربه کاربری است؛ بدون آن‌ها چگونه بفهمیم که کاربر به چه چیزی علاقه دارد؟ با چه روش دیگری می‌توان اندازه گرفت که چگونه یک محصول کاربرپسند است زمانی که از دست طراح رها می شود و با ریسک در دنیای واقعی قدم می گذارد؟

 

‪“جف مولر‪” طراح معتقد است این وابسته های علمی در واقع برای یک طراحی خوب مخاطره آمیز است. در مقاله اش با نام ‪“ طراحی یک علم نیست – دوباره یک طراحی عالی انجام بده‪” می‌گوید:

 

“ طراحان مجبور بوده اند تا مهارت خود را از لنز علم نشان دهند. همانطور که از ما برای توجیه هر تصمیمی بر اساس دلایل منطقی، مدارک تحلیلی و شواهد پرسیده می‌شود، طراحان کمتر احساس اجبار برای وابسته بودن به غریزه دارند. در عوض ما از مثال‌های واقعی یا اطلاعات خام استفاده می‌کنیم تا انتخاب کنیم. در بهترین حالت، شرایطی را طبق نتایج برنامه یا الگوی اجرا شده فراهم می‌کند. در بدترین حالت به تفسیر ساختگی از داده‌های ساختگی منجر می‌شود… . این حالت منجر به انتخاب‌های ضعیف و طراحی بد می‌شود.‪”

 

“ طراحی یک علم است و بهتر است که اینطور باشد! ‪”

 

در روی دیگر سکه، برخی از طراحان استدلال می‌آورند که بیان طراحی تجربه کاربری به عنوان یک علم قطعا برای مربوط ساختن آن به تجارت حیاتی است.

 

انسان شناس و استاد تجربه کاربری ‪“ناتالی هَنسن‪” معتقد است که تحقیقات حول کاربر مقدماتی و شکل گرفته بر اساس اطلاعات کاربر، پروسه ها، عادت ها و اولولیت ها برای تصمیمات تجاری حیاتی هستند. طراح محصول ‪“کریستینا اولیوا‪” تمایل به پذیرفتن این ‪جمله دارد که ‪“ تجربه کاربری باید به عنوان یک تمرین علمی شناخته شود که برای هدایت مدل‌های کسب و کار امروزی بکار گرفته می‌شود.‪”

 

بر خلاف عقیده مولر مبنی بر اینکه علم منجر به طراحی غیر الهام گرفته شده است، اولیویا اصرار دارد که روش علمی به اندازه ای که ممکن است به نظر بیاید خشک نیست: ‪“پروسه شناختن علایق مهم، مشکلات قضاوتی، طراحی روش آزمایش، و بحث و تبادل نظر راجع به ارتباط بین نتایج به مقدار زیادی هم خلاقانه و هم استراتژیک است. اینجا دلیل این را می‌فهمیم که چرا دانشمندان می‌گویند که یک آزمایش باید طراحی شود. علم همانقدر خلاقانه است که طراحی علمی است.‪”

 

طراحی تجربه کاربری: مسأله تغییر

چیزی که به وضوح می توانیم ببینیم نیاز دائما فزاینده تجربه کاربری برای معنا یافتن در کسب و کار است. و تاثیری که بر روش نشان دادن کار طراحان تجربه کاربری دارد.

 

به عقب که برگردیم، طراحی نگران تعداد کمی پارامتر بود‫. یک طراح ممکن بود کسی باشد که شما برای زیبا تر کردن ظاهر محصولتان استخدام کرده اید. اما دوره عوض شده و ارزش یک تجربه کاربری خوب دیگر نادیده گرفته نمی‌شود: تحقیقی اثبات کرده شرکت هایی که طراحی را جزیی از اصول کار خود قرار می‌دهند ۲۱۹ درصد نسبت به رقبا موفق تر هستند.

 

همانطور که بیشتر و بیشتر شرکت ها به ارزش تجربه کاربری پی می برند، سرمایه گذاری های سنگینی هم روی این مزیت رقابتی انجام می‌دهند. طراحی دیگر یک کار درفضای شخصی نیست؛ دغدغه سهام داران، مدیران اجرایی، مدیران محصول و درواقع همه افراد درگیر با موفقیت یک برند می‌باشد. دیگر کافی نیست که طراحان با سیستم خود رها شوند تا با احساس درونی یا چشم طراح جلو بروند. سهام داران مخصوصا می خواهند با اطلاعات محکم و خروجی های قابل اندازه گیری کار کنند. آنها می خواهند بدانند که تصمیماتی که توسط طراحان گرفته می شود خوب شکل گرفته اند، خوب به آنها فکر شده و بر اساس سند و مدرک باشد. همانطور که ‪“جفری هامبل‪” طراح ارشد career foundry اشاره می‌کند:

هنگامی که طراحان از دنیای هنر زاده شده بودند، ما در دنیای فنی و تکنیکال رشد کرده بودیم جایی که انتظار می‌رود بیشتر مانند دانشمندان عمل کنیم. ما باید نیازهای صنعت را تغییر دهیم. در دنیای اطلاعات محور امروزی، ایده اینکه یک طراح در آزمایشگاه مشغول به فکر کردن هست نسبت به طراحی که در یک کافه مشغول نقاشی است بسیار جذاب تر است. ما تصویر خود را تغییر داده ایم.

 

یک دوگانگی پایان ناپذیر

نایجل کراس به این نتیجه می‌رسد که طراحی نسبت به علم نظم و اصول کمتری دارد، یک ترتیب که به معنی این است که طراحی در حوزه خودش مطالعه می شود، و با فرهنگ کامل خودش. می تواند به معنی این باشد که علم طراحی بر پایه تمرینات واکنش گرای طراحی است: طراحی به عنوان یک نظم، اما نه طراحی به عنوان یک علم.‪”

 

تام شارون ارشد تحقیقات و اندازه گیری حول کاربر در goldman sachs طراحی تجربه کاربری را اینگونه توضیح می دهد: ‪“ هنر و علم تولید احساسات مثبت میان انسانها که با محصولات و سرویسها تعامل دارند‪”

از یک دورنمای فنی قاطع، ساده است که طراجی تجربه کاربری در حداقل اندازه المان های علمی، مهندسی، هنر و روانشناختی را شامل شود. آیا این طراحی تجربه کاربری را به یک علم تبدیل می‌کند؟

 

این سوال به طراح بستگی دارد. آنطور که ما دیدیم، برخی طراحان کار خود را یک تمرین علمی می دانند، برخی دیگر از ته وجود این تصور را رد می‌کنند. چیزی که واضح است این است که طراحی تجربه کاربری به رشد و انطباق روزافزون به یک محیط اجتماعی، تکنولوژیک و تجاری ادامه خواهد داد. همانطور که اهمیت اطلاعات بیشتر می شود، ممکن است طراحی تجربه کاربری روش ها و وابسته های بیشتری را از علم بپذیرد. اینکه طراحان تجربه کاربری امروزی این را به عنوان یک تاثیر مثبت یا منفی تلقی نمایند مسئله دیگری است.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *